مَحــــو
چيزهايى هَست كه نمىدانـــــم
يك پياله چــــاى
يك لبخنــــد فراتر از ســـــــاده
پُر از پلهاى
ناگسستنـــــى ...
تهـ نهــــا
پ.ن: دارم اساسى، نه الكى، كتابِ راز رو ميخونم!!
جنگ
در يك شب، كه ميهمانىِ باشكوهى در قصرِ شاهزاده برپا شده بود، مردى آنجا آمد
و خود را در مقابل شاهزاده به خاك انداخت در حالى كه چشمانش بيرون پريده بود و
حدقهى چشمش خالى شده بود. همهى ميهمانان به او چشم دوخته بودند.
دلم واسه نوشتن تنگ رفته!!
اصلا بهار يعنى دلتنگى ، بهار يعنى نفس كمآوردن!
بهار يعنى سبز شدنِ ...
دلم بهار ميخاد: سبز
زبونم فرياد: ...
چشام ديدن ِ روحتو ميخواد از پنجرهش، يعنى چشات
گوشام ميخان مهربونى بشنون ...
دستام بالابالاها رو ميخاد و پاهام راههاى نرفته رو عاشقه.
اما هيچكدوم نيست، پُرم از بىپَرى، سركوبى خواستنىها. طفلك من.
به خدا راست ميگم، جدىام!
دوست دارم انقد بنويسم كه همهى اينارو تو وقتى ميخونى، ببينى ... اما ...
..............ن............................ف................................س.............
... بــــىقرارمــــ
آيا اين حالِ مرا را مىشناسى؟
اگر آره، پس تجربهاش كردهاى و درك مىكنى!
من پُرم
اما خالى زندگى مىكنم
پُرم از اراده
انرژى
تصميم
ايمان
آره به خدا ايمان،
من پُرم از يك من
يك تو كامل
.................................... . . . ............................................
آهـــــــ . . .
تا حالا نوشتهاى، آه؟
اگر آره، پس اين حالِ مرا مىشناسى
و تاريخ تو هم بوده ...!
من پُرم، يا سرريز مىشوم يا ترك برمىدارم و مىشكنم.
نفس كم آوردهام، طپشهاى دلم عوض شده،
اشكام
... بغض ...
خشم تو را كم ...
هَيــــــ هيسـ ـ ـ ـ
ـــــــــــــــــــــــــــــــنفســــعميقــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دلتنگِـــ خدام
اسرا و كودكىهاش،
دلتنگِــــ دادا
سروه،
پاكى ِ مرضيه،
شادى ِ واقعى سرور!
دلتنگِــــ راهرفتن روى سبزى
دستاتو تا حدِ توان بازكردن و،
دلتنگِـــ فريادزدن
تهنـــهايى به حرفاى تكِـــ طبيعت گوشدادن و از تنها رها بودن و آرامش حالىشدن و ... .
من دلتنگِـــــ اينام.
.......................................................... .
هــــــووووو نفس عميقــــــــــــــ
به نام او
سلام نازنينم
اين سلام مخصوص توست؛ نه كسى كه اين را بخواند و
بگويد چه جملههاى عاشقانه و تكرارى و حال بههمزنى!
نه اصلا نمىگويم عاشقم. نمىدانم ...
و همين ندانستن يعنى شك؛ ... شك و عشق؟
من دوستداشتن و عشق را از هم تشخيص مىدهم،
بىمعنا نمىنويسم، عاشقانه دوستت دارم ...!
مخاطبم تويى و حرفهايم
...
... حرفاى ديگهام بود ...
اما يادم رفت ...
آدم اينجا ...

برای دانلود آهنگ در گلستانه با صدای شهرام ناظری اينجا کلیک کنید
شتێ ها له ناو دڵما نایهڵێ بچم بخهوم
حهز ئهکهم بچم بخهوم هیچوهخت
ههڵنهسم!
شتێ ها له ناو دڵما: ئهمگرێنێ
شتێتر نایهڵێ بهزۆریش بگریهم
کهسێ تووڕه ...
کهسێ ئارام و گۆشهگیر و فرمێسکههڵڕێژ ...
کهسێ بوو ... ههس
کهسێ نیه ... نیه
کهسێ بێقهرار ، پهرێشان
فرمێسکێ به تووڕهیی ڕژا ...
ئهمانه ... ئهمانه من بوون ... منن ... من ...
؟.!: فَكَّم درد مىكند. از جويدن بغض
با دندانــِ بىجوانهى جوانى، چه جانى بچگيــ مىدَرَد؟
قاروقور شكمِ روحمــــ را بشنـــو.
هَيـــــ ...
عشق طالب ِ غيرممكن است
عشق مىگويد:
در گام نخست بايد «من» را كنار بگذارى
شنا را تنها با شناكردن مىتوان آموخت؛
و عشق را تنها با عشقورزيدن مىتوان فهميد؛
نيايش را تنها با نيايشكردن مىتوان دريافت.
راه ديگرى نيست.
عشق را تنها با عشقورزيدن مى توان فهميد.
اين بدان معناست كه مجبورى به قلمرو ِ عشق وارد شوى
بىآنكه چيزى دربارهى آن بدانى
به همين دليل است كه عاشقشدن شهامت مىطلبد.
تلاش نكن كه زندگى را بفهمى،
زندگى را زندگى كن!
تلاش نكن كه عشق را بفهمى،
عاشق شو!
و چنين است كه خواهى دانست.
اين دانستن حاصل ِ تجربهى توست.
اين دانستن هرگز ويرانگر ِ آن راز نيست.
هر چه بيشتر بدانى
درمىيابى كه هنوز چيزهاى بيشتر و بيشترى باقى است تا بدانى.
پ.ن: اگـــه خواستى ۳ حرف ِ (نظر) اول را هم بخـــــوان.
